فصل تازه
سال نو مبارک
سلام بر همه رفقای اراذل!
سال نو مبارک! و... از این حرفا!
میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست! که اگر اینجور باشه من کارم تا آخر سال زاره... بگذریم
خیلی خیلی گرفتار بودم راستش می خواستم فصل یازده رو هم اماده کنم بعد سه فصل بزارم گفتم چه کاریه شاید تا چند روز اینده نشد حداقل این دو فصل رو بزارم. لینکشو بخاطر سرعت کم نت جداد جدا گذاشتم.
فصل9
فصل 10
فصل 7 و8
سلام بر رفقا اراذل!
فصل هفت و هشت هم آماده شد... شرمنده ام نمی تونم کامنتا رو درست درمون جواب بدم....از لطف همه کسانی که کامنت میذارن ممنونم راستش به جز ذلت! ترجمه تنها چیزی که باعث میشه کار رو با وجود کلی گرفتاری ادامه بدم همین کامنتا و محبتای شماست!
در ضمن کل کل و توهین نباشه! قبلا هم گفتم بجز من کسی حق نداره اینجا حرف مفت بزنه!
فصول 7 و 8
هان راستی به وبلاگ آبجی الی هم سر بزنید و نظر بدید وگرنه شیرمو...منظورم ترجمم بود حلالتون نمی کنم!
آدمک مترجم
فصل جدید
سلام دوستان
باور کنید خیلی گرفتارم...باورم نمیشه یه روز به کسایی که می گفتن وقت برای سرخاروندن ندارن می خندیدم...الان میفهمم منظورشون چی بوده!!!بگذریم
هان بالاخره فهمیدیم شرمین دختره یا پسر!
فعلا فرصت نیست به همه کامنتا جواب بدم...سارا تو اینقدر غر نزن!
باقی خل و چلا هم بدونید من گرفتارم وگرنه فصل 6 خیلی وقته اماده است فرصت آپ نداشتم.
فصل 6
فصل شش آماده استکتاب الی
سلام
برای ترجمه نیت این بود که کتاب آنسوی دروازه تاریک- که به اشتباه سیاه نامیده میشه- ترجمه شه که آنچه تلاش کردیم برای یافتن نسخه انگلیسی میسر نشد.. بعد الی بیچاره تصمیم گرفت سالار قبایل رو ترجمه کنه که بعد از ترجمه پیشگفتار متوجه شد قبلا ترجمه شده... حالا از تمام رفقای اراذل و اوباش دعوت می کنم برای رضایت خدا و خلق هم شده و همینطور برای کوبیدن مشت محکم به دهان استعمار - و اونایی که می گن زمین گرده- یه نفر بیاد لینک کتاب آنسوی درگاه بذاره ببینید کی داره... یه خورده هم شما مایه بزارین...منتظرم....منتظریم....منتظرید
از اون آقایون یا خانومایی که با اسم من کامنت میزارن هم کمال تشکر را دارم
دربارۀ الی
این آبجی الی ما همون المیرایی هست که تو گودلایف مدیر ترجمه بود... ازش خواهش کردم بیاد فعالیت کنه البته یه کتاب بهش پیشنهاد کردم اثر گرین نویسنده نایت سایت که اسمش اینه deamons are for ever یعنی شیاطین جاودانه اند و کتاب جالبی در مورد مبارزه با شیاطین و البته شخصیتش یه جیمز باند تمام عیار در استانداردهای جادوئی هستش که خودم شروع کردم اما بعلت گرفتاری نرسیدم جلوتر از فصل یک برم... از طرفی بعضی از دوستان برای ترجمه آنسوی درگاه سیاه اصرار دارن حالا بیاین اینجا کامنت بدین که کدوم کتابو دست بگیره...همین!
هان راستی داشت یادم می رفت اینم فصل جدید
فصل 5
درضمن بگم ایشون وبلاگ مخصوص خودشونو می زنن و در وقت لازم آدرسش اعلام میشه!
التماس دعا!
فصل4
فصل3
فصل نو
استرم ریج
سلام
ممنونم در نظر سنجی شرکت کردین و 87 درصد به استورم ریج رای دادین اون دیابلو هم خدا رو شکر مترجم پیدا کرد
اما کتاب که از ساموئل گرین می خواستم ترجمه کنم نایت ساید نبود...بگذریم.
بالاخره کتاب استورم ریج رو دست گرفتم
چند تا توضیح بدم بجای مقدمه
اسم کتاب Stormrage هستش که منم از خود همین اسم استفاده کردم چون معنی کردن یک اسم- بخوانید فامیلی- کار غلطیه فکر کنید یکی بخواد رفسجانی رو به انگلیسی ترجمه کنه... !!!
استُرم ریج نوشتم نه استورم ریج تا کسی تلفظش رو اشتباه نکنه یعنی "او" تلفظ نشه!
در مورد اسمای دیگه مثله تیرانده مرنده با اینکه خیلی وسوسه شدم تیراندا بنویسم اما بنظرم درست نیومد البته این ه آخر هم زیاد پر رنگ تلفظ نشه.
در آخر از دوستانی که از وبلاگ یا سایتای دیگه هستن خواهش می کنم به هیچ وجه این کتاب رو قبل از تموم شدن توی سایتشون نذارن و فقط در صورت تمایل به معرفی به همین وبلاگ لینک بدن
ممنونم
مقدمه و فصل اول
نظرسنجی
سلام
خوب ببخشید یه کم دیر شروع به کار معرفی کتاب بعد کردم.
قبلش می خوام بگم که دلم می خواد کتابای دیگه رو هم ترجمه کنم. سری دیابلو بدجوری رفته تو مخم... البته تو یه سایت شنیدم می خوان اون کارو دست بگیرن... نمی دونم اما یه کتاب سبکش رو دست گرفتم که متنش خیلی ساده و رونه و احتمالا زود اماده می شه و البته 70 ص بیشتر نیست چون توی ایران هیچ دیابلویی- تا جایی که من می دونم- ترجمه نشده شاید باب جدی باز بشه و مثل وارکرفت ملت راه بیفتن سایت و وبلاگ بزنن و این کتاب هم همون محبوبیت رو پیدا کنه، هر چند دیابلو بنظر من از لحاظ وسعت دنیا داستان و شخصیت ها به وارکرفت نمی رسه... خبری از الف و اورک و ... توش نیست. اما دیابلو یه جورایی داستان های جذاب و گیرایی هستن که من خوشم اومد.
به غیر از اینا کتابای دیگری هم هستن که باید بگم فوق العادن بخصوص یه کتاب از ساموئل گرین همون نویسنده نایت سایده که واقعا فوق العاده است و مثل باقی کتابای گرین پر رمز و راز و جذاب. اون توی گزینه سومه البته دوست دارم نظرتون رو اعلام کنین برای دنباله کار کتاب اول احتمالا کتاب دیابلو هست که کوتاهه رو می ذارم... اما دنبال کردن اون و یا وارکرفت رو شما تصمیم بگیرین ضمن اینکه استورم ریج به صورت موازی با این کتاب ترجمه می شه.
اما در مورد استورم ریج باید بگم در مورد سرگذشت ملفاریون استورم ریجه که مثل داستان آرتاس یه سری از اطلاعاتش توی بازی هست اما خیلی از اتفاقا با جزئیات بیشتر و مفصل تر بیان می شن.
یه نظرسنجی گذاشتم برین نظر بدین.
ترتیب کتابهای وارکرفت
این آخرین باریه که در این مورد توضیح می دم... البته برای کسانی که نمی دونن
کتابای وارکرفت به ترتیب انتشار از این قراره
از خون و افتخار - توسط کریس متزن (۲۰۰۱) ترجمه شده
روز اژدها - توسط ریچارد ای. ناک (۲۰۰۱) ترجمه شده
سلطان قبایل - توسط کریستی گولدن (۲۰۰۱) اطلاع ندارم... فکر نکنم ترجمه شده باشه
آخرین محافظ - توسط جف گروب (۲۰۰۱) ترجمه شده
سهگانه نبرد پیشینیان - توسط ریچارد ای. ناک شامل:
چشمه جاودانگی (۲۰۰۴) ترجمه شده
اهریمن روان(۲۰۰۴) ترجمه شده
شکافت- (۲۰۰۵) ترجمه شده
چرخه نفرت - توسط کیت دی کندیو (۲۰۰۶) فکر نمی کنم ترجمه شده باشه
طلوع هورد - توسط کریستی گولدن (۲۰۰۶) ترجمه شده
جریان تاریکی - توسط آرون روزنبرگ (۲۰۰۷) ترجمه شده
آنسوی دروازه سیاه - توسط آرون روزنبرگ و کریستی گولدن (۲۰۰۸) نمی دونم ترجمه شده یا نه
شب اژدها - توسط ریچارد ای. ناک (۲۰۰۸) ترجمه شده
جهان وارکرفت : آرتاس، قیام لیچ کینگ - توسط کریستی گولدن (۲۰۰۹) ترجمه شده
اما ترتیب پیشنهادی من برای خوندن این کتابا
اول سه گانه هنر نبرد
بعد طلوع هورد و آخرین نگهبان و سالار قبایل و از خون و افتخار که ترتیب خوندن اینا زیاد مهم نیست
بعد روز و بعد شب اژدها
بعدهم ظهور لیچ کینگ
اما نکته مهم اینه که خوندن تک تک هر کدوم از این کتابا که به شکلی مستقل نوشته شدن باعث می شه شما شمایی از کل وارکرفت رو درک کنید که جدا جدا هم جذابه اما در کنار هم خوندش اطلاعاتتون رو واقعا در مورد این دنیا کامل میکنه
برای کسانی که خیلی به وارکرفت علاقه دارم مطالعه سیلماریون- که در مورد خدایانی هست که در وارکرفت هم نقش دارن- رو توصیه می کنم که اثر تالکین و نوعی مرجع برای شخصیت ها و موجودات وارکرفته
موفق باشید.
لیچ کینگ
سلام فصول آخر لیچ حاضر شد... بالاخره کتاب بعدی هم احتمالا استورم ریجه!!
من در حال حاضر هیچ جا به غیر این وبلاگ کار نمی کنم و از تصمیم خودم در کار کردن با او ن سایتی که گفتم منصرف شدم... هر چند وبلاگ جالب و خوبیه و توصیه می کنم حتما برین ببینین و عضو شین.
راستی دوستان بنا به دلایلی نظرات فعلا بعد از تایید نمایش داده می شن... احتمالا موقته ولب قول می دم هر روز چک کنم
فصول پایانی
کتاب کامل لیچ کینگ
پاسخ
سلام به همه دوستان
خوب نمی خوام از ترجمه خودم خیلی دفاع کنم اما بد نیست یه چیزایی بدونید
اول باید یه توضیح کوچولو بدم که داستان کریستی گولدن از نظر بنده حقیر سراپا تقصیر به قوت داستانای برادرم ریچارد ای ناک نیست و بعضی جاهاش باد در می کنه که البته خیلی جاهاش ماله کشی می شه و همه لنگی های داستان هم تقصیر ترجمه های ضعیف من نیست راستش رو بخوای هر چقدر که فرود و پایان داستانای ریچارد جون قوی و تاثیرگذارن این کریستی رو به آخر داستان افت می کنه و یه کم سرعت روایت بیش از اندازه تند و سرسری میشه- یاد فیلمنامه های وطنی افتادم که همه چیز می مونه برا قسمت آخر- بگذریم اما اتفاقاتی که شما رو گیج کرده خیلی هم پیچیده نیست.
خوب در مورد خون آنتونیداس چون جادوئیه به قدرت کتاب اضافه می کنه و جنگ آرتاس با دلاران هم ظاهرا فقط برای بدست آوردن کتابه نه نابودی دلاران بالاخره تو این شهر کلی خاطره داره و تو داستان هم متوجه می شیم خیلی از جادوگرا فرار کردن و بعد با یه لشگر برای دفاع بر می گردن که این روشن می کنه چرا آرچیماند شهری رو که آرتاس فتح کرده دوباره نابود می کنه... تو بازی هم قشنگ می بینیم که یه بار شما با کلتازاد و ارتاس شهرو می گیرین ولی بعد از اون دوباره از طرف دلاران و سایرین به شما که فرمانده آنددها هستید حمله می شه و کار شما دفاع از کلتازاده و... اما آرچیماند بعد از احضارش دلاران رو با یه ورد نابود می کنه- به اینتروی بازی مراجعه کن- کلا آرچیماند دوبار به آزراث حمله می کنه یه بار از طریق چشمه جاودانگی و یه مشت جادوگر الف که لژیون سوزان رو احضار می کنن اما نمی تونن خود آرچیماند رو احضار کنن که اتفاقاتش از لحاظ زمانی در ده هزار سال قبل از این دوره می افته و... اما تو این داستان می بینیم که آرچیماند - دقیقاَ شبیه بازی- چطور احضار و نابود میشه. اما وقتی ظاهر میشه از سه تفنگدار- یا سه کله پوک یا سه لرد وحشت... هرچی- می خواد فرماندهی آنددها را به عهده بگیرن و آرتاس هم به قول خودمون خداش در میاد اما نجواهای فراستمورن بهش می گن اوضاع از چه قراره واون از آنددها جدا و برای خر کردن ایلیدین فرستاده میشه و طبیعی که آنددها و بانشی ها که عضو همون گروه هستن زیر سلطه لردهای وحشت در میان و یه جاهایی تو داستان گفته می شه که لردهای وحشت فرمانده لشگر تازیانه هستن و الی آخر
در بازی می بینیم که ایلیدین با پیدا کردن جمجمه نرزول تبدیل به موجودی با هیبت متفاوت میشه و دقیقا با همون قدرتش موفق میشه تیچی رو بکشه!!
در مورد لیچ گفتن کلتازاد هم من درآوردی و ساختگی نیست دلیلش رو درست نمی دونم ولی توی داستان چند جا آرتاس به کلتازاد می گه لیچ- نه لیچ کینگ که لقب نرزوله- شاید لیچ یه لقب برای شوالیه دیگه لیچ کینگه یا هر فرمانده که از لیچ کینگ نیرو می گیره و خوب شاهشون هم میشه لیچ کینگ،البته همه اینا فرضی هستش و من نمی دونم دقیقا چرا بهش لیچ می گه.
من برم بارسا رئال ببینم
موفق باشید!
تبلیغات